حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

471

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و عرب و گرجيان از راه خشكى و عدّه‌اى جهازات از راه دريا به طرف ارمنستان حركت كرده در نزديكى ارزنجان با مغول روبرو شد و با آنكه در اول وهله فتح با او بود در آخر شكست خورد و به طرف انقوره ( انگوريه ) گريخت . مغول بلاد سيواس و قيساريه ( قيصريه ) را مسخر كرده بباد غارت دادند عاقبت چون كيخسرو ديد حريف مغول نميشود رسولى نزد ايشان فرستاده قبول كرد كه هر سال مقدارى جزيهء نقدى و جنسى بخان مغول بدهد و دست‌نشاندهء او باشد و همين قبول تبعيّت مغول در حكم خاتمهء استقلال سلاجقهء روم و منضّم شدن بقيّهء ممالك سلجوقى بمتصرّفات قاآن مغول بود . اوگتاى قاآن در سال 631 چين شمالى را مسخّر كرد و حكومت آن را بمشاور مسلمان پدر خود يعنى محمود يلواج سپرد و ادارهء ممالك اويغور و ختن و كاشغر و ماوراء النّهر تا ساحل شطّ جيحون را نيز بپسر او مسعود بيك واگذاشت و اين پدر و پسر به تعمير خرابيهاى گذشته و اصلاح حال مردم و ادارهء آن ممالك پرداختند و بقوهء حسن تدبير و معدلت‌گسترى بر بسيارى از زخمهاى ايام استيلاى مغول مرهم نهادند . اوگتاى قاآن پس از مراجعت از چين در نتيجهء قوريلتاى جديدى باتو پسر جوجى خان و گيوك پسر خود و منگو پسر جغتاى را مأمور تسخير ممالك روس و چركس و بلغار كرد و بسردارى ايشان اردوى عظيمى به طرف اروپاى شرقى فرستاد . رياست كلّى در اين اردوكشى با باتو خان پادشاه دشت قبچاق بود ولى زمام لشكركشى را در حقيقت سبتاى سردار نامى مغول در دست داشت . اين اردوى 150000 نفرى در سال 635 تمام قسمت بين جبال اورال و شبه جزيرهء قرم را كه مسكن دو قوم باشقرد و بلغار بود مسخر كردند و در جلگه اطراف شط ولگا امراى اسلاو و روسيّه را منهزم ساخته بلاد ولاديمير و مسكو را آتش زدند سپس به طرف مملكت اوكرانيا سرازير شدند و آن سرزمين را هم زيرورو كرده در سال 638 بر كيف پايتخت آن دست يافتند و به اين ترتيب تمام روسيّه را تحت استيلاى خود آوردند و روسيه از اين تاريخ تا دو قرن و نيم ديگر ( 636 - 886 ) در تحت تسلط مغول و محكوم حكم و ادارهء ايشان بود .